![]() |
![]() |
|
| ... و خداوند عشق را آفرید |
|
دریچه را چه گشایی ، چه نگشایی
ضربان قلب تو را ،از این کوچه هر بار که می گذرم خوب می شنوم قلب تو می کوبد آنطور ، که می ترسم آن خانه ی تو ز پای بست ویران شود و بریزد . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 11:48 توسط سارا |
|
|
همیشه می گریختم میان کلمه های تکراری قدیمی و سر و صداهای بیهوده از زمان می گریختم به درون خود سفر می کردم و دور می شدم ... اما این بار پیش از آنکه بگریزم ستاره ای روی دست من افتاد ستاره ای که به خاطر من از آسمان جدا شده بود . ستاره باعث زندگی بود و باعث مرگ ستاره روی دستم به خواب رفته بود همچون گنج رازهای کودکی و من با ستاره بر دستم نمی توانم جای دوری بگریزم ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 11:42 توسط سارا |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 12:12 توسط سارا |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیستم آبان 1384ساعت 11:19 توسط سارا |
|
|
اي موج پر خروش ـ زاييده ي تب و تاب دريا ! صخره كه نيستم ساكت صبور سخت و خفته در ساحل تا سمت من مي آيي به صبحي پاك از جا تكان نخورم ! حركت اگر بكني و سمت من كه بيايي ،هماندم آغوش گرم گشايم ،براي تو حتي تمام تورا ، در بر گيرم .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 19:9 توسط سارا |
|
|
تو که می روی
تمام گلهای جهان فسرده می شوند . تو که می روی تمام پرندگان جهان خاموش می شوند ! تو که می روی تمام رودخانه های جهان از جریان می افتند تو که می روی تمام دریاها و اقیانوسهای جهان از تماطم می ایستند تو که می روی این جهان حتی از چرخش باز می ماند - وای اگر شبانگاه بروی تیرگی بز جهان حاکم می گردد ! تو که می روی تمام دیوارهای جهان بر سرم خراب می شود . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 15:42 توسط سارا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 19:6 توسط سارا |
|
|
این ثواب را به من هدیه دهی .
ماه رمضان ٬ یک روز را به اسم تو قلم بزنم .
نیامدی و دارچین اسمت را باد برد . هیچ وقت برایم نخواندی ٬ استجابت نشد .
بی تو و عید آمد .
خوشبختی برای تو و حضورت برای من .
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 18:58 توسط سارا |
|
|
گفتی :
جایم به نی نی چشمان توست . و جای خوب عشق ، معلوم است : در دنج ترین گوشه ی قلبت ! پس پلکی اگر بزنی -هر چند به غمزه- تاریک می شوم ... آی ... مواظب باش . |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 11:27 توسط سارا |
|
|
در آهنین قفسی می بردنم ، چو شیر
- ارابه اب قفسم را ، حمل می نمود که لق لق می ز ذند ، چرخهایش و اسبی مردنی آنرا یدک می کشید . می گرداندند مرا در شهر و کوچه و بازار و هر دیار جرمم چه بود هیچ ! فقط نام تورا و عشق را در سینه داشتم و فاش نمی کردم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوم آبان 1384ساعت 10:5 توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
تقدیم به تو که در زندگی ام همیشه بهترینی E
اگر گرفت سراغ مرا کسی از تو تو در جوابش فقط بگو گم شد بر سنگ قبرم بنويسيد : كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بودم آخ تو نبودي ! نبودي تا بداني كه من چقدر مردم تا به تو رسيدم فرياد تو . حكايت عشقي است بي قرار . كه زخمي دست روزكار است یکبار خواب دیدن تو به تمام عمر می ارزد تو آن غمی که یادت , انتظار و شادی یک قرار و دیدار را برایم نامفهوم کردی من پای آن درخت - درخت بید بوته ای گل می کارم ، به یاد تو چون این دلم هرگز ، بعد از رفتنت از پای آن درخت رنگ خوشی ندید . |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت گزک آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
سایت یاهو سایت حسین دوستیابی |
|
RSS
|