تبليغاتX
تو بهتريني - ستاره

تو بهتريني

... و خداوند عشق را آفرید

ستاره

همیشه می گریختم

میان کلمه های تکراری قدیمی

و سر و صداهای بیهوده

از زمان می گریختم

به درون خود

سفر می کردم و دور می شدم ...

اما این بار

پیش از آنکه بگریزم

ستاره ای روی دست من افتاد

ستاره ای که به خاطر من

از آسمان جدا شده بود .

ستاره

باعث زندگی بود

و باعث مرگ

ستاره روی دستم به خواب رفته بود

همچون گنج رازهای کودکی و

من

با ستاره بر دستم

نمی توانم جای دوری بگریزم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 11:42  توسط سارا  |