تبليغاتX
تو بهتريني - حسرت یک حضور

تو بهتريني

... و خداوند عشق را آفرید

حسرت یک حضور

ماه رمضان آمد و رفت ٬ ولی حسرت در دلم بجا گذاشت ٬ حسرت یک حضور .

شنیده بودم که ثواب افطاری دادن از ثواب روزه گرفتن بیشتر است ٬ و من دوست داشتم تو

این ثواب را به من هدیه دهی .

دوست داشتم یک روز ٬ به پای سفره ی افطاری ام بیایی ٬ تا در تقویم روزگار عشقم ٬ در

ماه رمضان ٬ یک روز را به اسم تو قلم بزنم .

دوست داشتم شله رزد نذریم را که با نامت مزین کرده بودم ٬  فقط تو لب بزنی ٬ اما تو

نیامدی و دارچین اسمت را باد برد .

 دوست داشتم دعای قبل از افطارم را ناز صدای تو برایم بخواند ٬ اما تو نیامدی و دعایی که

هیچ وقت برایم نخواندی ٬ استجابت نشد .

دعا مستجاب نشد ٬ شله زرد خورده نشد ٬ سفره ی افطاری پهن نشد ٬ و ماه رمضان رفت 

بی تو و عید آمد .

همه از نزدیکان عیدانه خواستند ولی من از خدا دوباره تو را خواستم ٬ نه برای خودم ٬

خوشبختی برای تو و حضورت برای من .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 18:58  توسط سارا  |